قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

846

تاريخ الفي ( فارسى )

ازدى [ را ] كه از خواص اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود طلب نمايند . چون او حاضر شد ابن زياد روى به او آورده گفت : اى دشمن خدا ، نه تو در حرب صفّين با علىّ بن ابى طالب بودى ؟ جواب داد : من هميشه از محبّان و هواخواهان ويم و من به دوستى و خدمتكارى امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مباهى و مفتخرم و پيوسته ترا و پدر ترا دشمن داشته‌ام ، به تخصيص اين زمان كه پسر مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، و فرزندان و برادران و شيعيان او را كشتى و از غضب جبّار منتقم نينديشيدى . ابن زياد گفت : تو به هزار مرتبه از كور بىشرم‌ترى . من خون تو را مستلزم تقرّب بارى سبحانه و تعالى مىدانم . جندب گفت : اى پسر مرجانه قتل امثال من موجب غضب عزّت است و سبب بعد از رحمت اوست . من از سياست تو هيچ انديشه ندارم ؛ چه مرا هرچند به مذلّت‌تر بكشى مستلزم رفعت مرتبه و علوّ درجهء من خواهد بود و پيداست كه از عمر من چه باقى مانده ، و بنابر تهديد و وعيد تو از محبّت خاندان مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، ابرا و تبرّا نخواهم نمود . باقى تو مىدانى ، هرچه خواهى بكن . ابن زياد گفت : اين پير را از مجلس بيرون بريد كه خرافت به او راه يافته . آنگاه جندب را از مجلس بيرون بردند و به بهانهء ديوانگى او را خلاص كردند . بعد از آن ابن زياد به تهيّهء سفر اهل بيت مشغول شد و زحر بن قيس ، محصن بن ثعلبه ، و شمر بن ذى الجوشن را با پنج هزار مرد مقرّر كرد تا سرهاى شهدا را با اهل بيت به شام بردند . ايشان متوجّه شده قطع منازل و طى مراحل مىكردند و در هر موضعى كرامتى ديگر از سر امام حسين روى مىنمود و برهانى ديگر ظهور مىفرمود : بعضى از آن حكايات كه در اكثر كتب معتبر مسطور است منقول مىگردد : از آن جمله در روضة الشهدا و غيره آورده‌اند كه چون سرهاى شهدا را با سر امام حسين به حرّان رسانيدند بر سر تلّى خانهء مردى يهودى بود كه او را يحياى حرّانى گفتندى . به استقبال مردم بيرون آمد و آن سرها را نظاره مىكرد . ناگاه چشمش بر سر امام حسين افتاد كه لبهاى مبارك او مىجنبيد . پيشتر رفته گوش فراداشت . اين كلمات به سمع او رسيد كه وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ . « 1 » يعنى : سرانجام خواهند دانست ظالمان كه به چه جايگاه بازگشت خواهد نمود . يحيى از مشاهدهء اين حال متعجّب شده پرسيد كه : اين سر كيست ! گفتند : از آن حسين بن على . گفت : پدرش معلوم شد . مادرش كه بود ؟ گفتند : فاطمهء زهرا بنت محمّد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله . يحيى گفت : اگر دين جدّ او حقّ نبودى اين برهان از وى پديد نيامدى . پس كلمهء شهادت بر زبان راند و هزار دينار زر برداشته به خدمت امام زين العابدين ،

--> ( 1 ) . شعرا ، 227 .